مدارا یا مداخله؟

 

مقاله آقاي آرش نراقي در شماره 84 مجله وزين شهروند با عنوان "پارادوكس مدارا" كه به بررسي مدارا به عنوان يك فضيلت يا يك تناقض مفهومي مي پرداخت بهانه اي شد تا نگارنده اين سطور اين مقاله كوتاه را فراهم آورد. ابتدا لازم مي دانم تا تحليل آقاي نراقي را جهت تبيين زمينه مورد بحث به اختصار عنوان نمايم.

جناب آقاي نراقي مسئله مدارا را ابتدا از دو منظر كثرت گرايان و مطلق گرايان بررسي ميكنند و عنوان ميدارند كه كثرت گرايان به حكم اعتقاد به عدم وجود يك حق بلكه اعتقاد به امكان به حق بودن چند نقطه نظر از ديدگاه هاي مختلف، با تعريف مدارا به عنوان همزيستي مسالمت آميز با عملي كه اخلاقا باطل است (و به عبارتي نا حق است) مخالف هستند. همچنين عنوان ميدارند كه مطلق گرايان نيز به دليل تاكيد بر حقيقت جويي و التزام به مخالفت با رفتار و عمل باطل و ناروا با مدارا مخالف هستند. به بيان ديگر ، كثرت گرايان امكان ناروا پنداشتن و باطل دانستن عمل را مردود مي دانند و مدارا را به اين مفهوم قبول ندارند و آن را بدل به پذيرش ميكنند و مطلق گرايان نيز همزيستي با باطل و ناروا را قبول ندارند. آقاي نراقي سپس با طرح وضعيت "حق نا حق بودن" به بيان پارادوكس مدارا ميپردازد و بيان ميدارد كه "حق" را ميتوان به فرد فاعل و هم فعل انجام شده متصف نمود. جناب آقاي نراقي سپس اتصاف حق به فرد را به دو معنا تعبير ميكنند: اولي به مفهوم "جواز براي انجام عمل" است و به اين معنا فرد محق ، مجاز به انجام عمل مي باشد. وي همچنين معناي دوم را معادل "عدم تكليف ديگران در مداخله در عمل فاعل" عنوان نموده و بيان ميدارد كه محق بودن فرد به معناي مكلف نبودن ديگران در اجبار و زور نمودن او براي عدم انجام عمل دلخواه اوست. آقاي نراقي سپس در تحليل خود نشان ميدهند كه "وضعيت حق نا حق بودن" با تعريف اول از حق به مثابه "حافظ جواز" محكوم به تناقض است حال آنكه مفهوم ديگر حق يعني "عدم تكلف ديگران به مداخله" تناقض نخواهد داشت چرا كه اگرچه فرد مجاز به انجام عمل نا حق نيست اما ديگران تكلفي جهت مداخله نخواهند داشت. نگارنده اين سطور البته خوانندگان را به رجوع به اصل مقاله براي ممانعت از پيش داوري هاي احتمالي بر اساس خواندن اين پيش مقدمه كوتاه دعوت مينمايد.

ابتدا بايد توجه نمود كه در مقاله آقاي نراقي "ناروا بودن اخلاقي" عمل به عنوان پيش فرض قلمداد گرديده است كه نگارنده اين سطور مايل است مسئله را از اين منظر مورد واكاوي قرار دهد و مفهوم مدارا را بر اين اساس تبيين نمايد چرا كه اساسا مجاز بودن افراد به قضاوت در خصوص مضرات و فوايد هر عملي و به تعبير ديگر بررسی اطلاق صفت "ناحق" براي يك عمل در تحليل آقاي نراقي مورد توجه قرار نگرفته است.

اول- پيش از هرچيز عنوان ميگردد كه هر عمل مركب از دو بعد مي باشد: روش اجرا و نتيجه اجراي عمل. بنابراين قضاوت در باب هر عملي ناظر به قضاوت در باب روش اجراي عمل و همچنين قضاوت در باب نتيجه حاصله از عمل مذكور مي باشد.

 

دوم- با اتكا به آراي آقاي ملكيان (رجوع شود به كتاب راهي به رهايي – مباني نظري مدارا – صفحات 113 تا 126) نگارنده نيز بر اين باور است كه عقايد و آراء مردمان بر دو دسته كلي مي باشند: الف) آراء انفسي با ذهني ؛ به معناي عقايدي كه داراي شاخص هاي عيني نبوده و غير قابل انتقال و يا اثبات به ديگريست (لااقل قابليت اثبات عقلاني بسيار كمي داشته و امكان بروز اختلاف در خصوص آن و امكان رفع تعارض بسيار پایین است) و ب) آراء و عقايد آفاقي يا عيني كه داراي شاخص هاي عيني مشخص بوده و قابليت اثبات عقلاني بالايي دارند.

 

سوم- فارغ از صحت و سقم هر گونه قضاوت و داوري در خصوص اخلاقي يا غير اخلاقي بودن يك عمل، ماداميكه عمل انجام شده در محدوده خصوصي بوده و تاثير آن در حوزه فردي مي باشد و در حقيقت تاثير آن در خارج از حوزه فردي به طور عيني قابل اثبات نباشد، ممانعت از اجراي آن توسط فرد عقلا مجاز نمي باشد. به عبارت ديگر ماداميكه عمل در حوزه فردي تاثير دارد و يا در محدوده خصوصي فرد رخ ميدهد نميتوان به واسطه اعتقاد به نا صواب بودن روش و يانتيجه حاصله مانع از اجراي آن توسط فرد شد. علاوه بر منع عقلاني ، اجبار فرد به عمل و يا منع او از انجام عملي كه تنها بر او موثر خواهد بود، اخلاقا نيز مردود مي باشد چرا كه لازمه اخلاقي بودن يك عمل مختار بودن عامل در انجام و يا عدم انجام فعل مي باشد. در صورتيكه فرد مجبور به انجام و يا عدم انجام عملي باشد ، آنگاه انجام فعل و يا ترك آن  رفتاري اخلاق گرايانه محسوب نميگردد بلكه تنها زماني رفتاري اخلاقيست كه فرد عامل عامدانه و آگاهانه اقدام به كوچك تر كردن دايره مأذونات خود نسبت به دايره مقدوراتش نمايد. به تعبير ديگر زمانيكه دايره مقدورات فرد به واسطه اجبار بيروني كوچك شود فرد عملي اخلاقي را مرتكب نگشته است. بنابراين هر گونه دخالت در هر عملي فارغ از صحت و سقم روش و نتيجه آن ماداميكه تاثير عمل محدود به حوزه فردي باشد عقلا و اخلاقا مورد قبول نبوده و بنابراين مدارا به عنوان يك فضيلت اخلاقي معنا نداشته و در حقيقت يك بايد عقلاني و اخلاقيست.

چهارم – اينك ميتوان با توجه به موارد عنوان شده، مسئله را از منظر حق يا ناحق بودن يك عمل در شرايطي كه انجام آن توسط فرد يا افراد داراي تاثير عيني در سطح اجتماعيست بررسي نمود.

چهارم- الف) در صورتيكه عقايد در خصوص مضرات و فوايد يك عمل ، چه در بعد روش و يا نتيجه حاصله از جمله عوامل ذهني و انفسي باشد آنگاه در خصوص روا يا ناروا بودن عمل بايد به نظر اكثريت جامعه رجوع نمود و آن را مبناي قضاوت قرار داد. در صورتيكه راي و نظر اكثريت بر حق يا ناحق بودن عمل باشد، اقليت مي بايد راي و نظر اكثريت را پذيرفته و در حوزه اجتماعي مدارا نمايد. اگر چه عدالت حكم مينمايد تا اقليت همواره فرصت و امكان بروز نظري و تبيين خود را داشته باشند و در صورت توفيق به كسب آراي بيشتر و تغيير قضاوت اجتماعي، اقليت جديد ملزم به مدارا و پذيرش وضعيت جديد مي باشد.

چهارم – ب) در صورتيكه عقايد در خصوص مضرات در بعد روش اجرا و نتيجه استحصال شده عینی باشد آنگاه صرف نظر از خواسته فرد يا افراد با توجه به آنكه روش و يا نتيجه اجرا ناگزير از آسيب و مضرات عيني براي جامعه باشد ، لازمه حق جويي مداخله و عدم مدارا مي باشد.

 چهرم – ج) در صورتيكه عقايد در خصوص روش اجرا و نتيجه حاصله عيني باشد اما يكي ناظر به درست بودن و ديگري ناظر بر نا درست بودن باشد به ا ين معنا كه روش مفيد اما نتيجه مضر و يا روش مضر اما نتيجه مفيد باشد ، آنگاه بايد با توجه به برآيند كل فايده و ضرر در بلندمدت قضاوت صورت پذيرد. در اينجا نيز در صورتيكه برآيند حاصله مبين ضرر اجتماعي باشد ، آنگاه مدارا عقلا قابل قبول نمي باشد.

پنجم – با توجه به موارد مطرح شده مي توان نتيجه گرفت ، مدارا تنها در يك وضعيت معنا يافته و الزامي مي باشد و آن شرايطيست كه عقايد پيرامون فوايد و مضرات روش اجرا و يا نتايج يك عمل كه تاثير در حوزه اجتماعي دارد ذهني و سوبژكتيو باشد. به ديگر بيان، مدارا در شرايطي كه عمل در حوزه خصوصي تاثير دارد معنا ندارد چرا كه هر گونه اجبار عقلا و اخلاقا مردود مي باشد. همچنين در شرايطي كه عمل در حوزه اجتماعي موثر بوده اما عقايد و آراء پيرامون فوايد و مضرات آن عيني است مدارا نيز عقلا جايز نمي باشد. اهميت اين مسئله از آن روست كه عمدتا مسئله مدارا در حوزه فردي به عنوان يك موهبت از سوي جامعه به فرد مطرح ميشود حال آنكه در حوزه فردي يك بايستگي منطقي و اخلاقيست. همين طور در حوزه اجتماعي نيز مسئله مدارا گاه تعبير به تبعيت اكثريت از اقليت موثر و قدرتمند و گاه نيز منجر به ممانعت ننمودن از يك رذيلت اجتماعي عيني ميشود، اگرچه نگارنده اين سطور بر اين باور است كه هدف جناب آقاي نراقي ، تلاشي متعالي براي تبيين نظري مدارا و رفع پارادوكس ظاهري آن و تلاش براي ترغيب جامعه ايراني براي توسعه مدرا و تسامح مي باشد.

 در انتها از همه انديشمندان ايراني و همين طور آقاي نراقي جهت تلاش هايشان براي توسعه جامعه ایرانی كمال امتنان را داشته و اظهار اميدواري مينمايم تا بر خلاف خواست و راي و نظر تنگ نظران و تاريك انديشان بار ديگر شاهد طبع مجله وزين شهروند امروز و  تو سعه فکر و  انديشه در جامعه ايراني باشيم.

 

 

 ·  · Share
  • You like this.